|
سرگردونم،افسرده ام،دلم گرفته،نگاهم مات ودلسرده،به سکوت احتیاج دارم،باید یه پنجره ای پیدا کنم تا بتونم رو به تموم دلگرمی ها و آرزوهام باز کنم.من می تونم،من قدرت دارم،دستای من معجزه می کنن،درسته که بغضم می شکنه واشکم مثه سیل گونه هامو نشونه می گیره،درسته که قلبم به تلاطم می افته وخون داغ یه غرور وحشی توی دریاچه ی رگهام جاری می شه ولی نمیذارم دیواراعتقادات و آرزوهام رو سرم ویرون بشه،نمیذارم افکارمنفی مثه یه گردباد تموم ذهنمودرهم بشکنن.این گردباد هر چقدر هم قوی باشه،قوی تراز دیواراستقامت من نیست،من به نگاهم یاد دادم که همیشه امیدوارباشه ،نمیذارم برق ناامیدی نگاهمو سردویخ زده کنه،زمستون هرچقدر هم که سرد باشه گرمای بهاروتابستون می تونه یخ های بی حوصلگی و سرمای ناامیدی رو از پا در بیاره. میشه با گرمای یک نگاه امیدوار، آدم برفی یک رؤیای زیبا رو آب کرد و به جاش یه آینه گذاشت تا بشه تموم تردیدها رو دید،میشه توی اون آینه به غرور بیجا سنگ زد و عشق رو نقاشی کرد.این وسط من نباید بشکنم،چون اگه من نباشم زندگی معنی نداره،باید باشم و مشت محکمی به دنیای سنگی بزنم،باید خاری بشم به چشم دنیای حسود.نمیذارم با بی رحمی یاسهای اعتمادموازریشه خشک کنه،من به اطلسی های امید ایمان دارم،من پیچک احساسمو روی تموم دیواره های قلبم رها می کنم و به فریادم اجازه رها شدن می دهم ، آری فریاد من آزادانه در گوش همه می پیچد که میثم همیشه استواراست. برگرفته از وبلاگ دوستان (متنفرم) اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها سرزمین وداع را می سوزاند کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود . امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم . دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد نفرین به بودن وقتی با درد همراه است . من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم . زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود . ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
INTERVIEW WITH GOD I dreamed , I had an interview with god. خدا پاسخ داد: نه در آينده But simly do not know how to express or show
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند -------------------------------------------------------- در حضور واژه های بی نفس
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي، هرگاه زير پايت خشخش برگها را احساس كردي، هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش ديدي، براي يك بار در گوشهاي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی.
باز هم ثانيه ها اسم تورا جار زدن و دقايق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتي که دراين عقربها ميچرخيد نکند در دل تو اسم مرا دار زدن
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت<<>> يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
مرگ قشنگه اگه برای تو باشه ....... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...... من قشنگم اگه با تو باشم ....... اما تو هر جور باشی قشنگی
من آمدن .... شروعی دوباره.... آره دوباره...... .................................واما...................................... در دفتر يادبود دوستان بر روي درختان كهنسال بر روي شنهاي ساحلي نوشتم دوستت دارم ،
محرم آمد و آفاق مات و محزون شد
از پيش من برو كه دل آزارم
عید سعید غدیر خم مبارک باد. علت بالا بودن مقام حضرت امیر (ع)از دیگر پیامبران متن روایت شریفه چنین است : هم چنین در کتب الْعُيُونُ، وَ الْعِلَلُ، وَ كَمَالُ الدِّينِ، عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ ع فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَوْ جَبْرَئِيلُ ؟ فَقَالَ ص يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ ع مِنْ بَعْدِكَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا يَا عَلِيُّ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ و یومنون به وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا (7 غافر) بِوَلَايَتِنَا يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خُلِقَ آدَمُ وَ لَا حَوَّاءُ وَ لَا الْجَنَّةُ وَ لَا النَّارُ وَ لَا السَّمَاءُ وَ لَا الْأَرْضُ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَقْدِيسِهِ وَ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى قَوْلِهِ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ لِكَوْنِنَا فِي صُلْبِهِ ... رسول خدا (ص) فرمود : خداوند هیچ کس را بهتر و گرامی تر از من نیافریده است . علی(ع) می گوید : گفتم : ای رسول خدا ! تو برتری یا جبرئیل ؟ مرا بر همه پیامبران و رسولان برتری بخشیده است ، و پس از من این برتری ویژۀ تو و امامان ِ پس از توست . ای علی ! کسانی که عرش را حمل می کنند و آنان که بر گرد عرشند ، همه با ستایش پروردگارشان او را تسبیح می گویند و به او ایمان دارند و برای کسانی که ولایت ما را پذیرفته اند آمرزش می طلبند . ای علی ! اگر ما نبودیم ، خداوند آدم و حوا را نمی آفرید ، بهشت و دوزخ و آسمان و زمین را خلق نمی کرد . چگونه ما از فرشتگان برتر نباشیم در صورتی که ما در توحید و معرفت پروردگار و در تسبیح و تقدیس و تهلیل او بر آنان سبقت داشته ایم ... و چگونه ما بر ملائکه برتر نباشیم و حال انکه سجده کردند بر آدم (ع) بخاطر وجود ما در صلب آدم (ع) ... (الی اخر حدیث) 1- پیامبر اکرم(ص)
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پايت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
چه می شد گر دل آشفته من نگاهم با دلت صحبت نمی کرد
|
About![]()
سید میثم محسنی
Home
|